
دیگر شکِ من به یقین تبدیل شده است.راستش می دانید،یک شب که مریخی ها برای ادامه تحقیقاتشان اطرافِ کره ی زمین گشت می زدند،آنابنای قُنداقی شروع به گریه کرد و یک نفر برای آرام کردنش اورا برداشت و شروع کرد به خواندن:«گیگیلی گولی...گی گولی گولا.» و آنابنا را بالا می انداخت. آنابنا لبخند زد . داشت آرام می شد. کم کم ریتم این لالایی تندشد.مطمئنا" آن یک نفر محترم موزیسین بود.هم زمان با تند شدن لالایی ارتفاع پرتاب بیشتر می شد. داشت یک سبک جدید موسیقی ایجاد می شد.راک پانک مریخی. آن یک نفر درست پایین حفره ی سقفیِ سفینه ایستاده بود.حفره ای که فقط به اندازه ی یک آنابنا کوچولو جا داشت!
فکر می کنم در این مورد هرگز با کسی صحبت نکرده است.همان یک نفر را می گویم.
:: موضوعات مرتبط:
:: برچسبها: